فرهاد قائمی:حالم از مافیای والیبال بهم می‌خورد

قصه خط خوردن فرهاد قائمی از تیم ملی والیبال، کپی برابر اصل حذف مهدی رحمتی از تیم‌ملی فوتبال است.

خبرورزشی نوشت:قصه خط خوردن فرهاد قائمی از تیم ملی والیبال، کپی برابر اصل حذف مهدی رحمتی از تیم‌ملی فوتبال است.

دریافت کننده ملی پوش، که به قول خودش با خداحافظی برای همیشه رفته بود، پی زندگی اش، دلش نیامد وقتی تیم ملی به او احتیاج دارد، نه بیاورد. قائمی آماده آمد، اما خط زدنش به بهانه تعداد زیاد بازیکنان، دیگ آب سردی بود که روی سرش ریختند. بهانه ای که هضمش راحت نیست. تصمیمی که قائمی، آن را به مافیای والیبال ربط می دهد. کار به جایی رسیده که او می گوید:« حالا که می روم، صدسال سیاه،  دیگربه تیم ملی برنمی گردم، حتی اگر باز دعوتم کنند.»
امیر خوش خبر سرپرست تیم ملی والیبال، با اینکه به فرهاد قائمی حق می دهد ناراحت باشد، اما معتقد است مافیایی در کار نیست و آلکنو خودش فرهاد را دعوت کرد و خط زد.

*چطور تو خط خوردی؟
من فروردین ماه امسال، از تیم ملی برای همیشه خداحافظی کرده بودم  و رفتم پی زندگی ام. وقتی تیم ملی در لیگ ملتها، مشکل دریافت پیدا کرد، با من تماس گرفتند که برگرد به تیم ملی و کمک کن. گفتند ما به کمک تو احتیاج داریم. من هم آمدم، جالب این است که ما یکشنبه صبح وزنه زدیم و بعداز ظهر که مربی آمد بعداز گرم کردن و بدنسازی ما تنها تمرین ۲به۲ سبک زدیم و حتی به تمرین ۶ به ۶ نرسید که جلسه گذاشتند، چون تعداد بازیکنان در اردو زیاد است و قابل کنترل نیست، تو برو.  مگر از اول نمی دانستند که تعداد چقدر است؟

*آقای خوش خبر گفته بود، قراراست آلکنو تو را ببیند و تست کند و تو هم قبول کردی؟
اصلا  حرف از تست و دیدن بازی ام نبود.  اگر حرف تست بود من اصلا پایم را به اردو نمی گذاشتم. حتی داورزنی رئیس فدراسیون، بعداز خبر دعوت من به اردو در تلویزیون، با من تماس گرفت و گفت بیا کمک کن. از طرف دیگر من آن قدر شعور دارم که وقتی آماده نباشم به تیم ملی نیایم. من با آمادگی کامل آمدم  و حتی با تیم جوانان  هم تمرین کردم و بهروز عطایی سرمربی تیم جوانان هم آمادگی ام را تایید کرد.  من از خودم مطمئن بودم که به اردو آمدم. وگرنه می دانم المپیک، جام رمضان نبود. من اگرآماده نبودم آبروی خودم را  می بردم. آنها برنامه می چینند که به مردم بگویند ما فرهاد قائمی را آوردیم و مربی قبول نکرد. فدراسیون می خواهد همه اتفاقات را گردن بچه ها بیندازد.

*یعنی این قضه بودار است؟
چطور در ایتالیا و لیگ ملتها، وقتی تیم مشکل دریافت پیدا می کند، می گویند فرهاد را برگردانید؟ اما بدون اینکه کسی با من تماس بگیرد،  گفته بودند فرهاد مصدوم است. نمی دانم به چه اجازه ای از طرف من حرف زدند.من این مدت چیزهایی شنیدم که حالم از محیط لجنزار فدراسیون بهم خورد. من که خداحافظی کرده بودم و تنها برای کمک آمدم، حتی همراه بقیه بچه ها در فدراسیون پزشکی معاینه و آزمایش شدیم و من هم مصدومیتی نداشتم. خدا را شکر که دیگر در تیم ملی نیستم تا این وضعیت تاسف بار را ببینم.

*تو حالا از جو بد فدراسیون می گویی، در حالی که سالهای زیادی عضو تیم ملی بودی، این وضعیت را قبلا هم حس کرده بودی؟

من آن موقع همه تمرکزم، روی والیبال بود. متوجه این قضایا نبودم. حالا هم خوشحالم که دیگر در این لجنزار نیستم. حالم از مافیای والیبال بهم می خورد. مگر می شود؟ هر کسی بشنود، می خندد که بدون تمرین خط بخوری. چقدر مردم از من خواستند که به تیم ملی کمک کنم  و یکی از دلایلی که تاثیر داشت برای برگشتم ، همان در خواست های مردم بود. اما حالا که می روم، صدسال سیاه،  دیگربه تیم ملی برنمی گردم، حتی اگر باز دعوتم کنند، دیگر پایم را به تیم ملی نمی گذارم.

*تو حرف از مافیا زدی، این حرفهای تو، ادعاهای قبلی درباره باند در تیم ملی را تایید می کند؟
البته منظورم اصلا بازیکنان نیست. بچه ها وقتی خط خوردن من بدون تمرین را شنیدند خیلی ناراحت شدند وشوکه. منظورم این است که سرمربی در تیم مای هیچکاره است و این قصه ها را از قبل چیده اند و سناریو را برای مردم تعریف می کنند که فرهاد قائمی را دعوت کردیم، اما آماده نبود و خط خورد. با این شرایط مشخص شد باند بازی هست و بابت همین برای مردم تعریف می کنم تا بدانند. این حرفهای من از روی احساس نیست، اما متوجه شدم خیلی ها دوست نداشتند من به تیم ملی برگردم. شاید خیلی از مسائل را در آینده بگویم. حالا می فهمم، چرا رحمان محمدی راد کنار کشید، حالا حس وحال پیمان اکبری و فرهاد ظریف را می فهمم.

*تو وقتی قبل از اعلام اسامی اردونشینان، خداحافظی کردی، بعضی ها گفتند شاید می دانستی انتخاب نشده ای و به همین دلیل خداحافظی کردی. واقعا این طور بود؟
نه من وقتی خداحافظی کردم،  با من تماس گرفتند که  اسمت در لیست هست وباید خودت را به اردو معرفی کنی. حتی شرایط قرنطینه را هم گفتند که من برای اینکه در خدمت خانواده ام باشم، گفتم، نمی توانم بیایم.همان موقع من برای همیشه از تیم ملی خداحافظی کرده بودم تا مسیر برای جوانان باز باشد. اگر می خواستم بمانم که نمی رفتم.
من سرباز تیم ملی ام و هرچه دارم از تیم ملی است. افتخار می کنم بخش بزرگی از زندگی ام در تیم ملی بوده ام و اذتیش را هم برده ام، اما وقتی این کار را می کنند.